
هزار توي خاطرات را گشتم تا باز به تو رسيدم...

کجای باورم آب خورد از این چمن های نا پایدار؟
هوای کوهستان به ریه هایم پا نداد
حنجره ام پر است از گلوی تو
تو
نمی خواهی دورهای ملموس این صدای سیاه را ....
ببین چگونه سیاه شدم!!
(شعر از سميه حسيني)

روزي ما دوباره کبوترهاي ِمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست ِ زيبائي را خواهد گرفت.
روزي که هر لب ترانهئيست
تا کمترين سرود، بوسه باشد.
روزي که تو بيائي، براي ِ هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يکسان شود.
روزي که ما دوباره براي ِ کبوترهاي ِمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار ميکشم
حتي روزي که ديگر
نباشم.
(احمد شاملو)

از پشت عموهایم ریختم
نخوت این آسودگی را
بگو چه رنگی به من می آمد؟
ببین زیر چشمم چه رنگی کشیده شده
از زیر دست این مشاطه ی هرزه گرد ِ هر جاییِ افتاده از گره زلف عروسانِ بی حجله یِ این آبادی
مادر! چرا نگفتی هیچ رنگی به من نمی رسد؟
چرا نگفتی سیاه پوش عزای خودم شده ام
و سال هاست از چهلم گذشته؟







